عشق را باید زندگی کرده باشی
عشق را نباید قدم زده باشی
عشق را باید زندگی کرده باشی
باید پشت به آفتاب
موهای خیسش را شانه کرده باشی
تا تار مویش را ندهی به دنیایی
; زندگی را تو بساز
نه بدان ساز که
سازند و پذیری بی حرف
زندگي يعني جنگ
تو بجنگ
زندگی یعنی عشق
[ ]
+ نوشته شده در ساعت8:33 توسط دل شکسته
گفتا که می بوسم تو را ، گفتم تمنا می کنم
گفتا اگر بیند کسی ، گفتم که حاشا می کنم
گفتا ز بخت بد اگر ، ناگه رقیب آید ز در
گفتم که با افسونگری ، او را ز سر وا می کنم
گفتا که تلخی های می گر نا گوار افتد مرا
گفتم که با نوش لبم ، آنرا گوارا می کنم
گفتا چه می بینی بگو ، در چشم چون آیینه ام
گفتم که من خود را در آن عریان تماشا می کنم
گفتا که از بی طاقتی دل قصد یغما می کند
گفتم که با یغما گران باری مدارا می کنم
گفتا که پیوند تو را با نقد هستی می خرم
گفتم که ارزانتر از این من با تو سودا می کنم
گفتا اگر از کوی خود روزی تو را گفتم برو
گفتـــــــم کـــــــه صــــد ســــــــال دگــــــــر امــــــــروز و فـــــــــردا مــی کنــــــم...........
[ ]
+ نوشته شده در ساعت11:20 توسط دل شکسته

در توالی سکوت تو ٬
در تداوم نبودنت ٬
رد پای آشنایی از صدای تو ٬
در میان حجم خاطرم هنوز زنده است ٬
هنوز می تپد و باورش نمیشود که نیستی
که رفته ای ٬
کجا نوشته اند؟
عشق
این چنین میان مرز سایه هاست؟
این چنین پر از هجوم فاصله
!
در تقابل میان آب و تشنگی ٬
تقابل میان درد و زندگی
کجا نوشته اند؟ ...
[ ]
+ نوشته شده در ساعت11:15 توسط دل شکسته
يك دنيا آسمان ابري
از عشق که....نه....
اما از عاقبت بي عقوبت! اين همه فاصله،
از انتهاي نامعلوم اين کوچه هاي بي چراغ و چلچله!،
چرا.........مي ترسم!......
من از لحظه اي که چشم هاي تو،
بين آوار اين همه نگاه معنا دار گم شوند!
من از دمي که بازدم تو پاسخش نباشد،
مي ترسم!
اما اگر راستش را بخواهي!
نمي دانم که از عاقبت اين همه ترانه و نامه ي بي جواب!
مي ترسم يا نه؟!
فقط مي دانم که.....محتاجم!
محتاج سکوت ستاره!
محتاج لطافت صبح!
محتاج صبر خدا!
من محتاج ترانه هاي بي قفس ِ پر از کبوترم!
من محتاج واژه هاي ساده و بي تکلفم
واژه هائي که بشود با آب غسلشان داد!
من محتاج نگاهي از جنس آب و لبخندي از جنس صداقتم!
من محتاج عطر يک احساس باران زده ي نمناکم!
من محتاج توام!
محتاج نگاه تو،
محتاج لبخند تو،
محتاج احساس تو،
همين!
از اين ساده تر و بي تکلف تر در کلام من نمي گنجد!
من محتاج توام که بيايي و مرورم کني!
با يک هوا هق هق!
با يک جفت نگاه خيس!
من محتاج يک دنيا آسمان ِ ابريَم!
که ببارد،....که براي من بشود،
بهانه اي از جنس معجزه!
تا بگويم تو را به هرمت اين ابرها که مي گريند قسم!....

[ ]
+ نوشته شده در ساعت19:0 توسط دل شکسته

ثانیه ها که میروند دنبال هم من میمانم و خیال تو و تو که دور تر از من دور تر از هر آنچه در خیال میپرورانم ایستاده ای خموش باد که میوزد آرام بوی تو در لحظه هایم میپیچد و لبخند بر لبان خشکیده ام برق میزند تو با منی تو در منی تا هر کجا که میخواهی برو دور باش به خیال خود ولی در من ته نشین نمیشوی هرگز...
[ ]
+ نوشته شده در ساعت21:33 توسط دل شکسته
سلام وسعت بلند، سلام دلپذیر من
چه بی جواب مانده اند، سلام های ساده ام
بگو جواب می دهی، به حس ناگزیر من؟
چقدر مانده منتظر ! کنار کوچه های گم
نگاه سر به زیر تو، نگاه سر به زیر من؟
شما همیشه خوبها شما همیشه ابرها
چقدر دور مانده اید، چقدر از کویر من!
پر از شعور عاشقی، چرا نمیشودکسی
فقط کمی نظیر تو، فقط کمی نظیر من
تو خواستی غزل، بیا، که این غزل برای توست
چرا سکوت میکنی، چرابهانه گیر من!
[ ]
+ نوشته شده در ساعت17:14 توسط دل شکسته
.jpg)
تنها به اندازه ی نم باره ای کنارم باش
تمام جاده های جهان را به جست و جوی نگاه تو آمدم
پیاده
باور نمی کنی؟؟؟
پس این تو
این پینه های پای پیاده ی من
حالا بگو
در این تراکم تنهایی
میهمان بی چراغ نمی خواهی؟

[ ]
+ نوشته شده در ساعت21:27 توسط دل شکسته
هر شب چشمان بی فروغم به روی ستاره های آسمان بستم
از من رمیده ای و من ساده دل هنوز
بی مهری و جفای تو باور نمی کنم
دل را چنان به مهر تو بستم که بعد از این
دیگر هوای دلبر دیگر نمی کنم
رفتی و با تو رفت مرا شادی و امید
دیگر چگونه عشق تورا آرزو کنم
دیگر چگونه مستی یک بوسه تورا
روزی از پس تنهایی دل به نگاهت بستم که نمی باید می بستم
به شانه ای تکیه کردم که به خیالم همه تنهایی ام را پر میکرد
غرورم را به خاطرش شکستم و حرف دلم را در جاده تنهایی فقط برای او گفتم
هر شب چشمان بی فروغم به روی ستاره های آسمان بستم
به امید صبح شدن و دیدن ستاره زندگیم که او بود
برای دیدارش بی تاب و بی قرار بودم اما او هیچ تاب و تبی نداشت
از این بی وفایی آیینه دلم شکست و فروغ زندگی ام بی نور گشت
ای کاش نیومده بودی...
[ ]
+ نوشته شده در ساعت0:15 توسط دل شکسته
باردیگر
تمام خستگی ام را
در کوچه پس کوچه های یادت
فریاد می زنم
همه نبودن هایت را
با خودم تکرار کنان
زمزمه می کنم
و شکوه صمیمی لبخندت را
بر آستان دلتنگی هایم
می آویزم
هرروز
بارها و بارها
بی آنکه خواب نازک پلکهایت را پریشان کنم
با ساده ترین واژه عاشقانه
تورا به نام می خوانم
وتو
تمام حسرت نگاه صادقم را
به غربت واژه ها
پیوند می زنی
و مرا در اندوه رخوتناک لحظه های نداشتنت
جا می گذاري.....
[ ]
+ نوشته شده در ساعت0:12 توسط دل شکسته

نخستین نگاهی که ما را به هم دوخت !
نخستین سلامی که در جان ما شعله افروخت!
نخستین کلامی که دلهای ما را
به بوی خوش آشنائی سپرد و به مهمانی عشق برد
پر از مهر بودی
پر از نور بودم
همه شوق بودی
همه شور بودم
چه خوش لحظه هایی که دزدانه ، از هم
نگاهی ربودیم و رازی نهفتیم!
چه خوش لحظه هایی که "می خواهمت" را
به شرم و خموشی – نگفتیم و گفتیم!
دو آوای تنهای سرگشته بودیم
رها در گذرگاه هستی
به سوی هم از دورها پر گشودیم......
[ ]
+ نوشته شده در ساعت0:8 توسط دل شکسته






.gif)